خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





درد عشقی کشیده ام که مپرس..

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها



    روحانی با صفائی می گفت: مدتی بود که برای کار فرهنگی به جبهه رفته بودم.

    آنجا جوانی بود بسیار با خدا و معنوی که وجودش برای همه، حتی خود من باعث روحیه معنوی بود.برای خودش یه عارف به تمام معنا بود،وقتی تعقیب نماز می خوند گوشهام رو تیز می کردم که همه رو بشنوم که حظ معنوی از دستم در نره.خلاصه تمام تلاشهای من برای کار فرهنگی یه طرف،تعقیب این جون هم یه طرف.

    او شهید شد و من کنجکاوانه از دوستان صمیمیش رمز کار او را پرسیدم. به من گفتند:ما هم نمی دانیم،اما خاطره ای رو به شما تقدیم می کنیم؛
    وقتی 13-14 سالمان بود قرار گذاشتیم به دیدن آیت الله مدنی(شهید محراب)
    برویم.وقت ملاقات گرفتیم و روز موعود خدمت ایشان رسیدیم.در بدو ورود تا نگاه عارف کامل آیت الله مدنی به این دوستمان افتاد بدون سخنی شروع به گریه کردند.ما هم از همه جا بی خبر و متحیر و مبهوت یک نگاه به این دوستان و یک نگاه به حاج آقا داشتیم.

    آیت الله مدنی میان گریه خود خطاب به او،این ابیات از حافظ را خواندند:

                   ای پیک راستان خبر یار ما بگو / احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
       ما محرمان خلوت انسیم غم مخور/ بایار آشنا خبر آشنا بگو

    آن جوان عارف هم این ابیات را در جواب آیت الله خواند:

    درد عشقی کشیده ام که مپرس....... زهر عشقی چشیده ام که مپرس

    گشته ام در جهان و آخر کار ....... دلبری برگزیده ام که مپرس
    سوی من لب چه میگزی که مپرس..... لب لعلی برگزیده ام که مپرس

    جلسه به همین چند بیت تمام شد و ما نفهمیدیم چه رموزی بین آن دو رد و بدل شد.

    {نقل از حاج آقا مهدوی معاون سابق آقای حاج علی اکبری}

    الهی بحق الحسین(ع)
    عجل لولیک الفـــــــــرج


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : الله ,مپرس ,مدنی ,عارف ,معنوی ,تمام ,الله مدنی ,
    درد عشقی کشیده ام که مپرس..

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر